بابونه...

فرتور ‏‎Mohammad Mahdi Abrishami‎‏.

در دشت سفید و زرد بابونه ی تو

پیچیده دوباره عطر گلپونه ی تو

از دوری من اگر که غمگین نشدی

پس چیست چنین چکیده بر گونه ی تو؟!

××××

ای کاش که باد با شتابت ببرد

تا خانه بدون اضطرابت ببرد

در اوج ترافیک از این می ترسم

من دیر بیایم و تو خوابت ببرد

××××

شیرینی و شور آفریدی ای عشق

هر بار غرور آفریدی ای عشق

ای کاش به دام تو گرفتار شویم

صیادی و تور آفریدی ای عشق

بعد نوشت:

وقتی در تمام طول هفته فقط یک سه شنبه بتوانی یک دوست را ببینی و هزار تا کار دیگر برایت جور شود که باید انجامشان بدهی...
وقتی از تمام جلسات شعر ..جلسه شعر سه شنبه ها ی استاد شفیعی را دوست تر داشته باشی و دوری راه و چندین مسئله ریز و درشت مانع شرکت کردنت در این جلسات بشود.
وقتی فقط سه شنبه بتوانی کاری را انجام دهی و به هر علتی نشود آن وقت معنی این شعر قیصر را عجیب درک می کنی...و زمزمه می کنی...

سه شنبه...چرا تلخ و بی حوصله
سه شنبه چرا این همه فاصله
سه شنبه
چه سنگین ! چه سرسخت! فرسخ به فرسخ !
سه شنبه
خدا کوه را آفرید !
سه شنبه های این سال تحصیلی سه شنبه های سخت اما شیرینی خواهد بود...مثل کوهنوردی...


زمان: 2018-05-16 19:15:04